قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

193

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 348 - خليفه شدن عزيز باللّه مصرى . ] 348 من النوادر چون معز در ربيع الآخر سنه 365 خمس و ستين و ثلثمأة بمرد پسرش العزيز باللّه بر سرير عزت و جاه نشست از آن جمله كسانى كه به بيعتش حاضر شدند عمش حيدر و عم پدرش ابو العرات و عم جدش بود گويند چون عزيز بمقر سلطنت مصر تكيه زد البتكين كه از اعيان و امراى آل بويه بود و حسن بن احمد قرمطى در مخاصمت وى با يكدگر اتفاق نموده به قصد او متوجه گشتند و در حين تسويهء صفوف البتكين را از ديدن رايات عزيز هراسى بر ضمير فتنه‌انگيز استيلا يافته از سمند ستيز به زير دويد و بنياد آهنگ عزيز كرد و ران و ركاب او را بوسيده معذرت خواست و ما ذا لك على الله بعزيز بيت : عزيزى و خوارى تو بخشى بكس * عزيزى و خوارى نه‌بيند ز كس [ 349 - وصف مرغ عنقا . ] 349 من النوادر از تاريخ فرعونى منقولست كه از شهر مصر طائرى در غايت عظمت جثه كه همچون آدمى لحيه و غبغب داشت و پرهايش به چند رنگ ملون و شبيه اكثر طيور اعضايش بود نزد عزيز آوردند و آن مرغرا عنقا ميگفتند . [ 350 - وصف عنقاى مغرب . ] 350 ايضا يافعى از شرح مقامات حريرى كه تصنيف عسكريست نقل نموده كه در اراضى اصحاب الرأس كوهى بود كه موازى يكميل ارتفاع داشت و در آن جبل اصناف جانوران بودند و سالى يك بار مرغى بزرگ خلقت طويل العنق كه رويش بمثابهء روى انسان بود و در ساير اعضايش از هر حيوانى نمونهء مينمود در آن كوه پيدا ميشد و به آن طيور تغذى نموده بعضى را هلاك ميگردانيد و گاهى متعرض اطفال آنديار ميگشت اهالى و رئيس آنطير را عنقاى مغرب ميگفتند . چه چند چيز غريب از او مشاهده ميشد اما زمخشرى در كتاب ربيع الابرار از عبد اللّه عباس نقل كرده كه در زمان موسى عليه السلام طائرى كه اسم او عنقا بود مخلوق شده او را چهار بال بود و از هر جانبى روئى داشت همچون روى آدمى بعد از موسى ( ع ) بچگان آن جانور پرواز نموده از اراضى شام بصحارى نجد و حجاز آمدند و همواره وحوش و طيور و كودكان آنحدود را طعمه ميساختند اهالى آنجا استغاثه بدرگاه حضرت رسول اكرم ( ص ) آوردند ببركت دعاى آن سرور نسل آن جانور كثير الضرر انقطاع پذيرفت و حالا معدومات را بدان مثل زنند بنابر آنست كه بعد از دعاى پيغمبر ( ص ) ديگر كسى از ايشان اثرى نديده اما در شجرهء الهيه آمده كه عنقا در جزيرهء از جزاير بحر محيط اخضر قريب به خط استواست . [ 351 - وصف مرغ ققنس . ] 351 ايضا در بعضى كتب مذكور است كه در هند ققنس نام جانوريست كه عمرش بهزار ميرسد و بعد از انقضاء مدت مذكور در يكى از صحارى هيمهء بسيارى جمع نموده بر فقدان عمر اندك و حسرت بسيار خود بنياد نوحه و زارى و آغاز